بردبارى پرده‏اى است پوشان ، و خرد شمشیرى است برّان ، پس نقصانهاى خلقت را با بردبارى‏ات بپوشان ، و با خرد خویش هوایت را بمیران . [نهج البلاغه]
 
پنج شنبه 92 مهر 11 , ساعت 3:39 عصر

امان از این مریضی.دقیقا شب اول مهر ساعت 4 صبح بود که با حالت تهوع شدید از خواب بیدار شدم وگل به روتون

راهی دستشویی شدم..بعد اومدم تو هال ولو شدم رو زمین واز شدت قلب درد به خودم می پیچیدم که فرشته ی

سیبلو بیدار شد وبا نگرانی اومد سراغم..حالا بمب هم بترکونی بیدارنمیشه..چون دیده رو تخت نیستم اومده بود

دنبالمهرچی گفت بریم دکتر گفتم بهترم برو سرکار.چون شیفت داشت باید می رفت سرکار.5/6که رفت هرکاری

کردم آروم نگرفتم..خودمو رسوندم خونمون وزنگ زدم به سیبیلو وکه خودتو برسون.سرتونو درد نیارم راهی بیمارستان

شدم و نوار قلب واکو واکسیژن و ....فهمیدیم که نارسایی قلبی خفیف دارم و از این به بعد باید قرص بخورم وحالا

یه کمی جنب وجوش میکنم تپش قلب بدی میگیرم.دکتر قلبم میگفت داروهای هورمونی که مصرف کردی این نارسایی

که داشتی رو تشدید کرده...دیگه اینکه الان فرشته ی سیبیلو چپ میره راست میره میگه به خودت فشار نیار

مث آدم آهنی باید راه برم

خدایا شکرت.هنوز جوونم هوای مارو داشته باش..راستی تو این ماه سالگرد ازدواجمونه...کلی برنامه دارم اگه بتونم

بهشون برسم..بابای




لیست کل یادداشت های این وبلاگ