این روزا بعد 34 سال یهویی خیلی اتفاقا افتاد. چقدم همه خوشحال شدن که کینه های 34 ساله با یه ربع تماس تلفنی تموم شد. موندم چرا احمدی نژاد به فکرش نرسیده بود که حداقل یه تک زنگ به اوباما بزنه شاید ایشون دلشون به رحم اومد.
سیاست خارجی دولت آقای روحانی باید همینطوری دنبال بشه. نتایجش پربار خواهد بود. پربار نه از این جهت که مثلا حق غنی سازی ما رو به رسمیت بشناسن. خیر . از این جهت که به خیلیا که فکر میکنن شاه کلید حل مشکلات کشور کوتاه اومدن در برابر آمریکا و مذاکره با اوناست ، ثابت میشه عمرن از این خبرا نیست. اینا جماعتین که هرقدم که تو عقبتر بری اونا میان جلوتر.
یه مدت قبل روحانی گفت من تاریخدان نیستم که بخام درباره هلوکاست نظر بدم. به درست و نادرست بودن این حرفش کاری ندارم. ولی به هرحال یه قدم به سمت این بود که ثابت کنیم دنبال تنش نیستیم. بعد یهودیا پرروتر شدن و گفتن که آقا ینی چی؟ مگه واسه اظهارنظر درباره هلوکاست باید تاریخدان باشی؟! بعد هزار تا علامت تعجبم گذاشتن جلوش.
الانم که اون اوبامای ملعون دور برش داشته. همچین با روحانی صمیمی شده بود که چیزی نمونده بود بهش اس بده بگه : گلم رسیدی اس بده حالا برگشته میگه تحریما در ایران اثر کرده که دنبال مذاکرن.
البته شبیه این اتفاقات تو دولت خاتمی هم افتاد البته چن درجه وقیحانه تر. اون روز تا تعلیقم پیش رفتیم ولی دقیقا همون موقه ایران تهدید به جنگ شد.
ولی از اونجایی که حافظه تاریخی مردم ما ضعیفه ، لازمه هر از چندگاهی یه یادآوری صورت بگیره. این یادآوری باعث میشه به این نتیجه برسیم چه وقتی مقاومت کنیم تحت فشاریم چه وقتی کوتاه بیایم. پس همون بهتر که مقاومت کنیم.
فعلن زمان "نرمش قهرمانانه"ست. و زمان میبره تا معلوم شه نرمش آقای روحانی قهرمانانه س یا ذلیلانه. ما امیدواریم قهرمانانه باشه. من فعلا هیچ رویکردی نسبت به این دولت ندارم. نه از اونایی بودم که تو فرودگاه گلوشونو جر میدادن که روحانی مچکریم نه بدون لنگه کفش اومدم خونه.
فعلن زمان میبره تا معلوم شه این سیاست جواب میده یا نه. با چن روز پایین اومدن قیمت دلار نمیشه قضاوت کرد. ولی اگه از من میپرسین میگم راه آخر مقاومته. آمریکا با چن صدسال تمدن حالیش نمیشه که نرمش قهرمانانه ینی چی؟ هر عقب نشینی رو میذاره به حساب کم آوردنت. اینا کل کره زمینو میدون جنگ میبینن و فقط"حمله" براشون معنی داره. 4 تا تروریست وحشیم تربیت کردن اندختن به جون سوریه. با دولت وحشی و بی تمدن باید مث خودشون رفتار کنی. هرچند رفتارای این شکلی در شان ملت ایران نیس ولی نرمشم جلو اینا جواب نمیده. درضمن معنی نرمش این نیس که بهش بدیم بره. شاید یه اسم دیگش"نرمش هوشمندانه" باشه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا یه ماه نیستم.(مگر اینکه اتفاق خارق العاده ای بیفته) میخام بشینم درسامو بخونم. یه مدتم نیاز دارم کلا نباشم. یه مدت باید فکر کنم. یه مدتیه حالم اصن خوب نیست. اینایی که اینجا مینویسم دغدغه ها و مشکلاتم نیستن. دغدغه هام اون چیزائین که نمیتونم بنویسم. دردایی که با تایپ کردن آروم نمیشه... این روزا به هر دری زدم بسته بود... شدیدن نیاز دارم یه نفر باشه که بدون هیچ ترسی حرفامو بشنوه و بهم امید بده. امید به اینکه این روزای لعنتی زود تموم میشه. این روزا چندین بار از خدا پرسیدم که اصن چرا منو آوردی تو این دنیا انداختی وسط این همه مشکل؟
تو پست قبلیم نوشتم چه موضوع انشایی دوس دارین؟ موضوع "درسوخته" خوب بود ولی فعلا نمیتونم بنویسم. احتمالا بعد یه ماه که بیام موضوع انشام همین باشه. موضوع آنتی دیکتاتور موضوعیه که خودمم دلم میخاد دربارش بنویسم. البته نه فقط تابستونو. بعدش مث اون موقه ها که زنگ انشا داشتیم ، میرفتم پای تخته و با صدای بلند میخوندمش. طوری که سی چهل نفر صدامو بشنون. نه مث الان... متنفرم از این حرف نزدن. حرف داشتن و حرف نزدن. از تظاهر. تظاهر به خوب بودن خوشحال بودن محکم بودن بیخیال بودن...
اون موقه ها انشام خیلی خوب بود. همیشه معلممون میگفت دوباره بخون. بچه ها انشاهامو دوس داشتن. ولی اون موقه ها حرف خاصی نداشتم بزنم. همه چی به نظرم خوب بود. الان پر از حرفم ولی اگه یه انشاء بنویسم مطمئنم هیچوقت معلمم نمیگه دوباره بخون...
پر بغضم امشب
شانه ات ، ساعتی چند رفیق...
لیست کل یادداشت های این وبلاگ