این غزل را دو سال پیش (زمانی که مجوز نگرفتن کتاب خسرو و شیرین از ارشاد سروصدای زیادی بهپا کرده بود) سرودم اما به من توصیه کردند از انتشار آن خودداری کنم. اکنون که وضعیت وزارت ارشاد تغییر کرده و بحث سهام عدالت هم منتفی شده است شاید زمان انتشارش باشد.
انتقام فرهاد
زعمر هرچه بهجز عشق، پوچ و بربادست
مرا ز پند ادیبان، همین سخن یاد است
مرا ز برق نگاهت نمانده راه گریز
چو آن پرنده که آماج تیر صیاد است
برای عید، نیازم به حکم و فتوی نیست
مرا که دل، به هلال دو ابرویت شاد است
مده به باد چنین، گیسویت که اندرشهر
کمینگرفته بههرگوشه، گشت ارشاد است
قرار و صبر ز عاشق مجو ، شب مهتاب
که وقت شور و جنون و زمان فریاد است
کتاب خسرو و شیرین بجاست توقیفش
که انتقام فلک بهر مرگ فرهاد است
شرابخانه شود به، زمین آن مسجد
که بر فریب و ریا و دروغ بنیاد است
نشانهایست نماز و دعا و گریهی شیخ
که حضرتش، بههنرپیشگیهم استاد است
اگر سهام عدالت عبث، دلت خوش کرد
بدان که این روشی نو، برای بیداد است
فسانهی عَلَمِ داد و کاغذین جامه
هم از قدیم بسی را فریب میداد است
زبان ببند زگفتار تلخ، یا که بمیر
که حرف حق شده ممنوع و مرگ آزاد است
محسن مردانی
شهریور ماه 1390
در مورد بیت دهم اشاره به این بیت حافظ است
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک / رهنمونیم به پای علم داد نکرد
که اشاره به رسمی که زمانی افرادی که مورد ظلم واقع شده بودند لباس کاغذی میپوشیدند و شرح تظلمخواهیشان را بروی آن کاغذ مینوشتند تا مأموران آنان را به حضور پادشاه ببردند
لیست کل یادداشت های این وبلاگ