سه شنبه 93 فروردین 5 , ساعت 3:1 عصر
تا لقم? توی دستم را میبیند از پلهها میآید بالا. هنوز به من که سر پلهها نشستهام نرسیده، میگوید «بیده». میپرسم چی؟ میگوید «از اینا» و اشاره میکند به لقمهم. میگویم از تهش بدم؟ میگوید «آیه». همینطور که دارم از ته لقم? کتلتم بخشیش را جدا میکنم، میگویم به جوجومون کتلت بدم بخوره. میپرسد «من جوجوام؟» میگویم بله، تو جوجو کوچولویی. باز میپرسد «من جوجو دودولوئم»؟ میگویم بله تو جوجو کوچولوی مایی. لقمه را که میدهم دستش، خیلی جدی میپرسد «من دازم؟» اینجا دیگر حرف و کلمه به کار نمیآید. باید ببوسمش، از آن بوسههای فامیلدوری!
*داز: ناز
** یکی از مفیدترین کارهایی که میشود لابهلای خاله بازیهای عید کرد، دیدن مجموع? کلاه قرمزی است.
نوشته شده توسط دنیا | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ