شنبه 92 آبان 4 , ساعت 1:36 عصر
کوچیکترین حرکم باعث میشه حلقه ی دستاش دور تنم تنگ تر شه...
به سختی نفس میکشم حتی!!!
چشامو باز میکنم یه جفت چشم ِ آبدار با مژه های فرفری زل زده تو چشام.
همون لحظه یه شعر از خودش میگه:
نوشته شده توسط دنیا | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ