سه شنبه 92 مهر 30 , ساعت 12:1 عصر
آخرین بار که من از ته دل خندیدم..
مثل امروز نبود..
مثل یک واقعه اما زخودم دور نبود..
ز من و جنس تن و خنده اجباری ما انعکاس جوک هر روز نبود..
آخرین بار که من خندیدم علتش پول نبود..
علتش چهره ی ژولیده یک دلقک گیج یا زمین خوردن یک کور نبود..
علتش مستی و مطرب و سری پوک نبود..
علتش پوچ نبود!
من به "من"خندیدم!! که چونان دلقک گیج پای می لنگانم...
نقش یک خنده به صورت دارم و دلم غمگین بود..
من به "من" خندیدم که گریزان ز غم و قصه تنهایی دل دل به میخانه و مستی بردم..
غافل از اینکه دل و ساقی و می بیمارند..
من به من خندیدم که "خدا" را دارم و نامش به زبان میرانم
حاجتم روزی هر روز ز"من" میخواهم!
آخرین بار به "من"از ته دل خندیدم..
پی نوشت:شعر از محمد تقی اقدام.
منبع:تخته سیاه
نوشته شده توسط دنیا | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ