پنجاه ویکمین برگ پاییز : 51
نه سیگار میکشم که دلتنگیهایم را به جان سفیدش بیندازم و بسوزانم وجودش را
نه مخاطب خاصی دارم که بنشیند پای صحبتهای هر ثانیه ، دلگیرم
نه عشقی دارم و داشتم که حالا به یادش افسوس و آه و فغان داشته باشم
نه بهانه ای که عاشقانه بسرایم اشعار زلال قافیه دار را
اگر میبینی کلماتم بوی عشق دارند ، دلیلش عشق دیروز نیست
اگر میبینی باسوز ، با گداز مینویسم ، دلیلش معشوقه ای در هجران نیست
هرچه مینویسم بهانه هایش همه مجازیست ، انتهای مفهومش حقیقت نیست
هر ومطلبی که مینویسم از روی دلتنگیست ، دلیلش آشفتگی عشق دیروز و امروز نیست
من تنهایم و رنج همیشه هم آغوش من است ، و برای این هم خواب قدیمیست که میسرایم
اگر میگویم "تو" یا " او " مخاطب هیچکدامشان وجود یک حقیقت نیست
اینها ضمیرهای خیالی من اند برای نوشتن دلتنگیها با نقاب عاشقانه ها
لیست کل یادداشت های این وبلاگ