بر شهوت چیره شو، تا حکمتت کامل گردد . [امام علی علیه السلام]
 
یکشنبه 92 مهر 7 , ساعت 2:39 عصر

اول از همه بگویم که کلی از وضعیت دیپلماتیک کشورمان کیفور شدم. امیدوارم که نتایج خوبی بگیریم. حداقل در مورد جناب ظریف به این نتیجه رسیدم که ایشان قواعد دیپلماتیک را خوب می دانند و از بار کلماتی که استفاده می کنند و نشانه های حرکات بدن یا به قولی زبان بدن را خوب می شناسند. امیدوارم که کاهش نرخ ارز به خاطر پیشرفتهای اقتصادی و دیپلماتیک همچنان ادامه یابد و ما به روزی برسیم که سطح رفاه مردم به سطحی برسد که هیچ ایرانی منتظر سربرج و پرداخت یارانه نماند.
پنج شنبه صبح حسابی قاطی بودم اصلا فکرم کار نمی کرد. خنده دار است که برخلاف همه که صبحها می روند پارک برای ورزش بنده لبتاپم را زدم زیر بغلم و سیم موس را توی دستم مچاله کردم و راه افتادم به سمت پارک تا شاید هوای صبح گاهی و آدمهای بشاش ذهنم را باز کند و بتوانم بنویسم و از گره ای که در ذهنم ایجاد شده بود رها شوم. خلاصه رفتم و یک گوشه پارک و یک میز شطرنج پیدا کردم و بساطم را پهن کردم و نشستم به کار کردن. چقدر آدمهای صبحگاهی پارک شادند و شادی آفرین. پیر و جوان، زن ومرد همه همه دارند به یک نحوی ورزش می کنند. مربی ورزش شهرداری هم در یک قسمت از زمین با یک تعداد آدم جمع شده بودند و با موزیکش ایروبیک انجام می دادند. شروع کردم نوشتن مگر می شد! اصلا دلم می خواست ورجه وورجه کنم. خلاصه کنار همان میز بلند شدم و کمی همگام با ایروبیک کاران و آهنگ آنها حرکت کردن. بعد هم نشستم و کارم را ادامه دادم. مادری و دو دخترش هم آمدند توی سایه کنار من پشت میز نشستند. همینطور که داشتم کار می کردم متوجه شدم مادر به خاطر رژیمی که دارد نمی خواهد تا دو ساعت بعد از ورزش برود خانه تا بتواند صبحانه اش را دیر بخورد و ... دخترها کلی آدمهای شوخ و شنگی بودند. کلی با هم حرف زدیم. در مورد دلایل چاقی و ... با هم صحبت کردیم. جریان کمی خونی و کنترل آن را برایش گفتم و خانم و دخترها خیلی مشتاق گوش می کردند. دخترک گفت این مطلب را چند وقت پیش تو اینترنت نمی دانم کجا خواندم. به روی خودم نیاوردم. بعد هم گفتم رویه خوبی است که شما تا دو ساعت چیزی نخوری ولی بهتر این است که صبح صبحانه میل کنید و بعد بیایید ورزش و یا آخر شب بیایید ورزش و بعدش بروید بخوابید. ولی توجه داشته باشید که دیگر هیچ وقت اجازه ندارید فعالیت خود را کم کنید و یا بعد از لاغر شدن ورزش را کنار بگذارید. آن روز تمام روز انرژی زیادی برای کارهایم داشتم و سرعت کارم شگفت انگیز بود.
امروز عصر بچه ها رفته بودند نمایشگاه پلیس و قرار بود شب به دعوت یکی از دوستان پسر بزرگه بروند تئاتر و بعد هم جایی شام و دیر وقت بر گردند. تنها نشسته بودم و در حین نوشتن مطالب داشتم فکر می کردم شام چی بپزم. کباب تابه ای، کوفته تبریزی، کوفته سویا، کتلت؟! خلاصه یک بسته گوشت چرخ کرده گذاشتم بیرون تا با خودم به نتیجه برسم که دیدم کلید توی قفل چرخید و همسر آمد. خوب از معدود روزهایی بود که همسر ساعت چهار عصر آمد منزل. گفت چرا تنها نشستی؟ گفتم بچه ها نیستند. دارم به کارهایم می رسم و ... همسر هم گفت اگر حال داری بیا برویم بیرون قدم بزنیم. من هم که همیشه پایه برای پیاده روی استقبال کردم و زودی آماده شدم و رفتیم بیرون و گوشت چرخ کرده هم برگشت توی فریزر. کتانی های معروف را پوشیدم و راه افتادم که برویم قدم بزنیم. پیشنهاد همسر رفتن به سمت مغازه های لوکس فروشی و لوازم تزیینی بود. رفتیم. خیلی چیزهای جالب دیدیم . به خصوص که یک مغازه تابلو فروشی داشت که خیلی تابلوهای شیکی توش بود و قیمتها هم که دیگه نگو سر به فلک می زد. در بین مغازه ها یک بوی خوشی مرا به سمت خودش جذب می کرد. وای خدای من بوی ترشی. ترشی فروشی عمه لیلا. بی اختیار پاهایم را به سمت خودش می کشید و بنده هم دست همسر را. پله ها را رفتم بالا ورفتم داخل مغازه. از همان دم در قانون فروشگاه را می دانستم دو تا قاشق برداشتم برای تست. با یک قاشم بر میداشتم و می ریختم توی قاشق دومی و می گذاشتم توی دهانم.
- همسر هم هی می گفت: بسه کدام را می خواهی بخرم.
+ همسر جان صبر کن یک دور بزنم ببینم کدام خوشمزه تر است.
آقا خلاصه هی ما یک قاشق یک قاشق ترشی خوردیم و کیف کردیم همسر هی غر زد و غر زد بسه.
اون بیچاره فکر معده بنده را می کرد و من فکر تست ترشیهای متنوع عمه لیلا را.
آقا خداییش توصیه می کنم یک سری بزنید خیلی ترشیهایش خوش مزه است. در نهایت ترشی انبه تند، ترشی قارچ و هفت بیجار خریدیم و آمدیم بیرون. همسر هی می گفت چقدر ترشی می خوری. این کارت درست نیست. گذاشتند تست کنید نه اینکه یک دور همه ترشیهای مغازه را تست کنی. من هم می خندیدم می گفتم همسر جان برای شادی روح بنده هم که شده هر دو سه هفته در میان مرا بیاور عمه لیلا تا تست کنم و دست آخر هم یک کیلو ترشی بخرم.
برنامه بعدی شهر شکلات. انشا الله آخر هفته. هر کی پایه است بگوید.






لیست کل یادداشت های این وبلاگ