شنبه 92 مهر 6 , ساعت 10:8 صبح
بازم درد بازم دکتر بازم آمپول بازم تب..........
فقط خدا میدونه چی دارم به روز خودم میارم
دیشب با نصیر و حامد بیرون بودیم من بدون دلیل فقط گریه کردم رفتیم سینما فیلم بخاطر پونه بعدش شام نخورده رفتیم خونه فقط گریه میکنم این روزا ......... خودمم نمبدونم چمه، شدم آینه دق واسه برادرمو شوهرم یه اخلاق بد که تا حرف بهم میزنن جیغ میزنم سرشونو داد میزنم آخرشم گریه و ناراحتیه اون د و نفر که صدبار بهم گفتن جلو ما گریه نکن نمیدونم چمه برای آرامشم دعا کنید
نوشته شده توسط دنیا | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ