
جسارت می خواهد نزدیک شدن به افکار دختری که....
روزها مردانه بازندگی میجنگد...اما!!!
شب ها بالشش از هق هق های دخترانه اش خیس است...
یـہ
اونم دلش
یا
یا اصن
یـہ
وقتی
بـہ جواب
انگار
موقعی هست که هی از خودت میپرسی
برام تنگ میشـــہ یا نـــہ ؟! ..
همینقد که دوســش دارم دوسم داره یا نـــہ ..
بهم فکر میکنــہ یا نـہ ؟؟
دفعـہ گوشیت زنگ میخوره ..
عکسشو روی گوشـــــیت میبینی ....
همــہ سوالات میرسـی ..
بهترین لحظــــــہ دنیاس ..
به گزارش خبرنگار مهر، مراسم سالگرد متوفیان کاروان راهیان نور بروجن بعد از ظهر پنج شنبه در محل مزار دانش آموزان متوفی در آرامستان بهشت فاطمیه بروجن از توابع استان چهارمحال و بختیاری برگزار شد.
این مراسم با حضور خانواده های دانش آموزان متوفی، جمع کثیر مردم شهر بروجن و فرادنبه ومسئولان شهرستانی و استانی چهارمحال و بختیاری برگزار شد.
در این مراسم برنامه های مختلفی نظیر مداحی، رژه همراه با موسیقی توسط نیروهای سپاه و... برگزار شد.
حضور مردم بروجن و شهرههای محتلف استان و استانهای دیگر در آرامستان بهشت فاطمیه بروجن بسیار گسترده بود به نحوی که تمام پارکینگ های خودرو این منطقه جای پارک خودرو نداشت و ترافیک گستردهدر محل ورود آرامستان ایجاد شده بود.
فرهنگیان شهرستان و مدیران ادارات شهرستان بروجن نیز در این مراسم برای عرض تسلیت به خانواده متوفیان حضور چشمگیر داشته اند.
در ابتدای مراسم فرمانده سپاه قمر بنی هاشم به همراه دیگر نیروهای سپاه برای عرض تسلیت در این مراسم حضور یافتند.
در این مراسم فقط مسئولان استان و مسئولان شهرستان دیده می شدند و از مسئولان کشوری خبری نبود.
26دانش آموز دختر بروجنی سال گذشته در بازگشت از سفر کاروان راهیان نور از مناطق جنگی در سانحه تصادف فوت کردند.
به نظرتون این آقا که جلو هستن استاده یا نه؟
ایشون از بچه های کلاسه، جاج آقا یه کاری واسش پیش اومد و لباساشو گذاشت یه سر رفت بیرون، تا اومد یکی از بچه ها رفت لباساش رو پوشید رفت پای تخته!! خودم چون وبلاگ شخصی فعلا درست نکردم ، اینجا آوردم، شاید بی ربط باشه!!
بعضی وقتا که افسردگی میزنه توی خونم و واقعا از زندگی کردن دلسردم
می بینم چه مضحک شدم و به درد نخور،واقعا حال بهمزن شدم
حتی بدرد خودم هم نمیخورم
هر چند میدونم توی زندگی چه شاد باشی و چه افسرده
بازم مسخره به نظر میرسی چون واقعیت سر جاشه و قرار نیست تغییر کنه
هرچند میدونم چه توی سرت حرفای بزرگ داشته باشی
و چه آرزوی های خیلی کوچیک بازم میدونی که هیچی نیستی.......هیچی
باز هم میدونی که بازیگر اجباری هستی
که توی یه فیلم تخمی تخیلی و کسل کننده هروز باید به بازی مسخرت ادامه بدی...هه
و تنها گلایه ای که می تونی داشته باشی این هست که چرا نقشت یک مقدار اکشن تر نیست!
اما چه میشه کرد، واقعا تا کی باید سوگواری کرد
خودم هم در کار خودم موندم
هروز به آرزوهای بزرگ و کوچیکم فکر میکنم
هر شب با خدا صحبت میکنم
و هرگز نسبت به فردا بی تفاوت نیستم
ولی هرگز نمیتونم این غمی که حتی دقیقا دلیلش رو نمیدونم از خودم دور کنم
این پاییز همیشه ادامه داره و این زندگی همیشه سرده
من ترسی ندارم از این که بگم هنوزم به روزهای آینده دلخوشم
آره من هنوزم امیدوارم روزای بارونی این پاییز از راه برسه!
همه جا خیس بشه
حتی برگای زرد و خشکیده
بوی نم خاک میتونه حال خوبی بهم بده
هرچند من همیشه سردم
پ.ن:این نوشته ها نتیجه ای نداره چون من از چیزایی میگم که نتیجه ای نداره!!!
لیست کل یادداشت های این وبلاگ