شین عزیزم. دلم خواست که بهت بگم اگه احساس می کنی که خسته هستی، به خودت و روحت کمی استراحت بده. برو و به دور از همهمه ی این دنیا، شاید فقط یک ماه، بشین توی خونه ات و استراحت کن. کمی به خودت فرصت تنها بودن بده. و با تمام وجود ازش لذت ببر.
به قول یکی : "من از یک راه رفته با تو سخن می گویم."
بزار یه روزایی توی زندگیت باشه و وقتی بعدا بر میگردی و بهش فکر می کنی، حس آرامش بهت بده. من هیچ وقت این فرصت رو نداشتم. می تونستم داشته باشم. ولی خودم این اجازه رو به خودم ندادم. چون کار فردا رو امروز انجام دادم. یا درس بود یا کار یا شوهرداری یا بچه داری.
هنوز که سرت بیشتر از این شلوغ نشده، یه کوچولو وایستا. نفس بگیر و دوباره حرکت کن.
دووووووووست دارم عزیزم و دوست دارم که همیشه خوشحال باشی و راضی.
کمی عوض شدم؛
دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم؛
به کسی تکیه نمیکنم .؛
از کسی انتظار محبت ندارم؛خودم بوسه میزنم بر دستانم ؛
سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم...
چقدر بزرگ شدم یک شبه !!!
در آغـــوش خودم هستـــم!
مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…!
نه چنـــدان با لطافتــــ
نه چنـــدان با
محبتــــ…
امـــا
وفـــادار….وفـــادار….
??????????????
گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی !
رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم
دَســتــهــایِ تـــُـو . . .
و رویِ آن
دســت مــیــکــشــم . . . !!!
پیکر این شهید که پس از 12 سال
، چهره نمایانده است ، ویژگی بسیار بارز و تکان دهنده ای دارد. دست ها و پاهای جسد با سیم تلفن بسته شده و در غربت و مظلومیت بی مانندی ، به احتمال قوی ، زنده به گور گردیده است. سیم تلفن های دور پاها به خوبی مشخص است. این معامله ای است که بعثی ها با بسیاری از بسیجیان و پاسداران مظلوم گرفتار شده در حلقه ی محاصره ی فکه کردند. آیا به راستی کسی جز این رزمندگان بی نام و نشان ، شایستگی اطلاق عنوان «فرزند خمینی» را دارد؟ کسانی تنها به عشقِ آن نایب امام عصر(عج) وحشیانه ترین شکنجه ها را به جان خریدند و با گوشت و پوست و خون خود ، با امامِ عشق بیعت نمودند. |
لیست کل یادداشت های این وبلاگ